وقتِ بدِ رفتن ها - همان رفتن ها كه ردِ پايش بر دلِ آدم مي ماند و بدرقه اش كاسه اي اشك چشم است - ممكن است چمدانِ خاطره را هم ببرد اما ... تكه هايي از آن جا مي ماند كه هر روز مرور مي شود و هر شب خوابِ چشمِ خيسِ منتظر... همان تكه ها مالِ آدم مي شود هميشه و هميشه ... نقشِ روح ... يادِ خوبِ بودن ها ... همان وقت است ، زمزمه ي دل : مي شود آيا همه ي رفتن ها "وقتِ بدِ بدِ رفتن"باشد به "يادِ خوبِ خوبِ بودن"؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 13:51 توسط سلماز |